تبليغاتX
قشنگترین اشتباه
تولدت مبارک
           

امروز تولد بهترین دوستمه

کلثوم که مثل خواهرمه

تولدت مبارک کلثوم جونم

انشالله صد سال کنار آقا مهدی شاد و خوشبخت زندگی کنی

دوستت دارم

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 11:49 | لینک ثابت |

تقدیم به حمید جونم
                     

 
چون تو پاک هستي
مي توا نم تورا خط خطي کنم
که آنوقت در زندان خط هايم
براي هميشه ماندگار ميشوي


 

                      

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 11:47 | لینک ثابت |

22 هفته

این همه مدت گذشت

 

زیبا

 

قشنگ

 

لحظه به لحظه با تو بودن را در یاد دارم

 

آموخته هایی که از تو آموختم

 

زیباییهایی که با آمدنت یافتم و فهمیدم

 

خدایی که با آمدن تو به مهربانیش پی بردم

 

خدایی که حال میفهمم که چقدر بزرگ است

 

چقدر بنده هایش را دوست دارد

 

عزیزم

 

زندگی میکنم فقط به خاطر تو

 

و با امید به اینکه روز به روز با تو رشد کنم

 

و به تو تکیه کنم

 

در این مدت

 

احساس میکنم بزرگ شده ام

 

همه اش به خاطر وجود خدای مهربان است

 

که

 

تو را به من داده است

 

پس مثل همیشه

 

خدا را شکر می گویم

 

وبه تو می گویم که دوستت دارم                     

       Right Click to Save Picture As...Place It to your mobile via Bluetooth, Infrared or Data Cable

      

 

 

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 11:13 | لینک ثابت |


آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم تو برای من تنها

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 11:11 | لینک ثابت |


يادت باشه گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست
که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......
يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...
يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه...
هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم؟

اون وقته که چشمم دنبال چشات ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم...دستام دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...هميشه ميموني...

خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن...

وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود ميارن. ..

          

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 11:9 | لینک ثابت |

تقدیم به حمید عزیزم
 

     کنار آشنایی تو آشیانه می کنم  

 

     فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

 

     

      کسی سوال می کند:

 

      به خاطر چه زنده ای؟

 

       و من برای زندگی تو را بهانه می

 

     کنم...

 

 

تقدیم به تو

 

ای بهونه واسه موندن

 

ای دلیل گریه کردن

                   

 

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 11:3 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط حمیدوگلاره در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 12:39 | لینک ثابت |


در مقابل این همه محبت گلاره عزیزم

هیچ چیزی برای گفتن ندارم

جز اینکه بگم

قول میدم هیچ وقت تنهاش نذارم

که هیچ وقت .....................

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 22:44 | لینک ثابت |


هیچکس از جنس ما نبود
این چنین که هستم که بودی که بودم که هستی
نمی گویم صمیمی نمی گویم خوب نمی گویم پاک
نمی گویم...

ولی بخدا قسم
قسم به نان و نمک
به شرم تو به چشمای قشنگ تو
اندازه هرچه دل تنهاییت بخواهد
با همه وجود و با هرچه عشق و عشق
دوستت دارم...

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 11:27 | لینک ثابت |


دل من روي زمينه دل تو تو آسمونه

انقدر دوست دارم من كه فقط خدا ميدونه

 

بيا يه عهدي ببنديم ببينيم كدوم يك از ما

 

تا ته جاده دنيا بر سر عهدش مي مونه

 

بعضي قلبا بي ستاره ن  يه ستاره هم ندارن

 

شايد هم ستاره ها شون مث ما تو كهكشونه

 

كاش با هم يه جا كه بريم بر خلاف شهرمونه

 

يادمه پرسيدم از تو كه ميشه با هم بمونيم ؟

 

گفتي كه اين دست ما نيست بذارش پاي زمونه

 

چه بباري ، چه بتابي ، چه بخندي ، چه بخوابي

 

عزيزم چه فرقي داره واسه اون كه شد ديوونه

 

نكنه بري يه روزي با قايق از كنارم

 

واسه دلم نذاري نه اشاره نه نشونه

 

مي دونم يه جاي اين عشق ، خستگي ، كار مي ده دستت

 

من نمي دونم چي ميشه ، نمشه بگذرم از تو

 

شايد اون موقع ببارم تا شايد بياي به خونه

 

خلاصه فقط مي خواستم قصمون رو گفته باشم

 

مي دوني كه آخر عشق با خداي مهربونه

 

دل من فكراشو كرده كه صبور و با وفا شه

 

 

ديگه حرفي نيست عزيزم بجز اشكي كه مي ريزم

 

 

                                دوستت دارم

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 11:25 | لینک ثابت |


امشب دوباره عطر تورا بو کردم

خاطراتت دوباره زنده شد

وبه یادت اشک ریختم

چقدر جایت کنارم خالی شد

و من

در حسرت نگاه معصومانه ات ماندم

امشب دوباره عطر تو را بو کردم

یادم آمد که با من بودی

دوباره با غم خو کردم

کاش می آمدی

و من

از شوق به آسمان می رفتم

باران می شدم

قطره ای

روی رخت می گشتم

عطر تو در فضا می پیچید

و من . . . همیشه عطر تو را بو می کردم

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 11:19 | لینک ثابت |


اینقدر دلم میخواد اینجا با تو

فقط با تو

قدم بزنم

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 11:16 | لینک ثابت |

تقدیم به حمید عزیزم
شهاب شبهای تنهاییم

امشب مهمان کدام آسمان بودی؟هم صحبت کدام ستاره؟

یادت هست شبهای پریشانی ام را با تو قسمت کردم

و ستاره هایم را بغل بغل به آسمان چشمهای تو تعارف کردم؟

سیاهچال های دلتنگی ام را لبخندهای تو پر کرد      

برای گذری هر چند تیز به آسمان نگاهم برگرد

ببین چگونه ماه ذهنم دور سیاره خاطرات میگردد و اشک میریزد

بغضهایم پاسخ ریسمان فشرده ی گلویم را نمی دهند

تو نیستی و من شبگرد  منظومه ها شده ام

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 11:14 | لینک ثابت |

خاطره

روزها میگذرد و حرفها در پس زمان میماند ...


عمر چنان باد سر کش تندرو و بی مهابا به سوی مقصدش که مبدا خود ، نیستی است میرود و هراز گاهی ، گاه و بی گاهی در نهایت سرعت دفتر زندگی را چیزی نوشته و ورق زنان میرود ....
در پایان عمر تمام میشود ،
جسم تمام میشود،
گرمی دست تمام میشود و شیرینی کلام به پایان میرسد...

و تنها دفتری باقی میماند....
دفتری با صفحاتی پر از فراز و نشیب زندگی
دفتری با اسم ها ی مختلف که ماندگاری آنها را نمیتوان انکار کرد.......
دفتری با واژه گانی گاه شیرین و گاه تلخ...
دفتری به نام خاطره....

دلم گرفته....دفتری را باز میکنم پر از نوشته .. نوشته های من ...
خاطره ...خاطر من ....خاطرهء من .....
دفتری پر از تفاوت ....... تفاوت خط ....تفاوت رنگ و تفاوت...........

ای خدا...

آهسته ورق میزنم خاطره ها از ذهن میگذرد... آرام و بی صدا
عبور لحظات را میبینم و گذر عمر را....
چه بر سرم آمد چه بر سرش آمد ...
چه کردی با من و چه کردم با تو
خدا...ماه ...ومن .....

صدایی به گوشم میرسد ...آشناست
انگار صدای خودم را میشنوم که تکرار کنان میگوید:
(انتظار بس است...
پنجره ها را باز کن غبارهارا پاک کن
و خاطره ها را به خاطره ها بسپار.........................)


تکرار خاطره ها تکرار حرفها تکرار بودنها .......

((باز شجریان و آواز .....باز....
گاه سوی وفا روی.... گاه سوی جفا روی ....آن منی کجا روی ......
بی تو بسر نمیشود........
بی تو نه زندگی خوش است ..بی تو نه مردگی خوش است ..سر ز غم تو چون کشم
بی تو بسر نمیشود.......))

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 11:3 | لینک ثابت |


خدایا دوست دارم صدای اذان که ما را به سوی تو دعوت می کند تنها سمفونی زیبایی باشد که قلبم را به صدا در می آورد................

خدایا دوست دارم شب و شبنم آنقدر ادامه پیدا کنند تا قلب کوچکم آفتابی شود.کاش می توانستم از درون یک تنگ شیشه ای با ماهی های قرمز برایت ترانه بخوانم......

خدایا دوست دارم نه بهشت باشد نه جهنم و نه هیچ جاده ای که بین من وتو فاصله اندازد. دوست دارم هر روز تو را در نفس تازه خورشید و هر شب در سایه روشن ماه ببینم.

دوست دارم نیمه شبها با من به کوچه های اندوه بیایی و ببینی که چگونه کنار گلدان های شمعدانی و بابو نه ها نی می نوازم...............

خدایا مرا در گرد و غبار رویا هایم تنها رها مکن و پرنده ها و ابرها را از من مگیر.و هنگامی که سوسن های بیقرار در دود و باران آواز می خوانند مرا به خانه ات ببر.............

خدایا دوست دارم در زیباترین آسمان تو زندگی کنم و دوشنبه ها با رودخانه ها به گردش بروم. سوگند به دریا و به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید.شبها

گاهی در جستجوی توپوست تاریک اشیا را لمس می کنم و حتی از سنگها سراغت را می گیرم.....

ای اولین نامی که شنیده ام و آخرین عطری که خواهم بویید!دلم می خواهد زیر پلکهای تونفس بکشم و آفرینه هایت را دوست بدارم................................

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 10:37 | لینک ثابت |


n i d o k i d o s
نوشته شده توسط حمیدوگلاره در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 12:14 | لینک ثابت |


خداوندا ، خداوندا تو هم يکبار عاشق شو
و بر گير از لب ميگون ياري بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبري با ترس و لرز و بيم
سر آن کوچه يک ساعت بمان غمناک و اشک آلود
که از درد من و راز درون من خبر گردي

تو هم چون من به رسوايي ميان ده سمر گردي
وفا داري کن و جور و جفايش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستي تو جمله او گردد
و بعد در آغوش رقيبي مست و بي پروا
تماشا کن که تا بهتر بداني حالت مارا
خداوندا تو هرگز نامه معشوقه اي خواندي
که بنويسد تويي دينم تويي جسمم تويي جانم


ولي فردا همان فردا که آغاز جدايي هاست
بگويد کن فراموشم نميخواهم پشيمانم
و تو مانند مرغ نيم بسمل پر زني بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پيکر افلاک
خداوندا ، تو يک شب تيشه مردانگي بردار
و از ريشه بر افکن اين درخت عشق و مستي را
و خواهي ديد با محو کلام دوستت دارم

تو خواهي داد بر باد فنا بنياد هستي را
وز آن پس هر دلي را کردي از عشق بتي دلشاد
به درس وفا هم در کنار عشق خواهي داد

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 10:47 | لینک ثابت |


گلاره عزیزم

اصلا دوست نداشتم به همچین چیزی اعتراف کنم

ولی باید اعتراف کنم که :

خیلی بهت وابسته شدم

کاش میدونستی که چقدر حرف توی دلم نگه داشتم.

که نمیدونم آیا فرصت میشه همشون رو بهت بگم یا نه...

کاش میتونستم بهت بگم که هیچ وقت از دیدن صورتت خسته نمیشم.

که هیچ وقت شنیدن صدات برام تکراری نمیشه.

که هیچ وقت ..................................

کاش میتونستم بهت بگم که چقدر عاشقتم.

که چقدر دوستت دارم

کاش میتونستم بهت بگم که تمام روز بهت فکر می کردم.

و حالا تمام شب هم بهش اضافه شده.

کاش میتونستم بهت بگم که چقدرخوشحالم.

خوشحال به خاطر اینکه خدا تورو به من داد.

خوشحال از اینکه خدا اینقدرمنو دوست داره .

خوشحال از اینکه خدا به جای تو کس دیگه رو به من نداد.

و حالا بعد از 20 هفته که از آشنایمون میگذره

باید بگم که خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد

عاشقتم

قشنگترین اشتباه من

 

بیستمین هفته آشنایمون مبارک

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 23:5 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط حمیدوگلاره در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 23:2 | لینک ثابت |

تقدیم به حمید عزیزم
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط حمیدوگلاره در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 10:56 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 22:6 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 22:5 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 22:5 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 11:42 | لینک ثابت |


      

یه بزرگی میگه اگه کسی واقعا تو رادوست داشته باشد بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم  میگه مواظب خودت باش.

 

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 11:36 | لینک ثابت |


عاشقانه نگاهت كردم

عاشقانه برايت خنديدم

عاشقانه دلتنگت شدم

عاشقانه باورت كردم

عاشقانه چشم براهت ماندم

عاشقانه برايت دعا كردم

 وحالا...

عاشقانه دوستت دارم

               

 Image hosting by TinyPic

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 11:31 | لینک ثابت |

تولدت مبارک
                  

شنبه تولد حمید جونم بود

یه ذره دیر تولدشو تو وبلاگ تبریک گفتم

اما دوباره تولدت مبارک حمید جونم

انشالله ۱۲۰ ساله شی

تولدت مبارک مبارک مبارک

دوستت دارم

یه دنیا

(از اون دنیا بزرگا)

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 10:42 | لینک ثابت |


امروز ۴ ماه از آشنایی من و گلاره عزیزم گذشت

فقط میتونم بگم که عالی گذشت

عزیزم دوستت دارم

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 22:50 | لینک ثابت |

چندتا سوال

سلام گرم من به تمامی دوستداران این صفحه

قبل از هر چیز ایام محرم را به تمام عزیزان

تسلیت عرض می کنم

اگر اجازه بدید می خواستم چندتا سوال مطرح کنم

که امیدوارم جوابهای قشنگتون رو ببینم

بزرگترین اشتباهی که تا حالا تو زندگیتون

انجام دادید چی بوده؟؟

قشنگترین اشتباهی که انجام دادید چی بوده؟؟

و آیا اشتباهی مرتکب شدید که مسیر زندگیتون رو تغییر بده؟؟

اگر دوست داشتید که بقیه دوستان هم بدونند

میتونید همین جا جواب بدید

و اگر دوست داشتید که شخصی باقی بمونه

میتونید به آدرس ایمیل من بفرستید

chelipa1359@yahoo.com

با آرزوی موفقیتهای روزافزون

برای تمامی دختر خانمها

و آقا پسرها

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 22:3 | لینک ثابت |

تقدیم به فرشته خوبم

گلاره خوب و مهربونم

بازم برای تومی نویسم

بازم به خاطر تو می نویسم

از عشقی که به تو دارم می نویسم

از حرفهایی که تو دلم هست می نویسم

ازاینکه چقدر دوستت دارم می نویسم

از اینکه دنیا بدون تو برام معنی نداره

از اینکه به هرجا نگاه می کنم جز تو نمی بینم

از اینکه از خدا فقط تورو می خوام

از اینکه جز خوشبختی تو آرزویی ندارم

از اینکه خوشحال بودن تو رو به هر چیزی ترجیح میدم

از اینکه دوست ندارم دلتنگیت رو ببینم

که این روزها فقط خنده های تو خوشحالم می کن

و گریه های تو ناراحتم

که هر لحظه به یاد توام

که حتی تو خوابم نگران توام

از اینکه ..................

بازم دلم خسیس شده

ببخشید

فقط اجازه میده یک جمله دیگه بگم

این که

دوستت دارم فرشته من

نوشته شده توسط حمیدوگلاره در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 22:44 | لینک ثابت |